بازم قصه غربت و مظلومیت
سلام به همه دوستای خوب و گلم
امیدوارم هر جایی هستین خوب و سر حال باشین ، فرا رسیدن هفته بسیج رو به همه دوستای خوبم تبریک و تهنیت عرض میکنم ، راستش با شروع هفته بسیج بازم یاد غربت و مظلومیت بچه بسیجیهایی افتادم که تو کشور خودمون و متاسفانه به دست مثلاً هموطنای خودمون آماج حملات شدن و سنگفرشای خیابونامون رنگین زخونشون شد .
یاد همشون به خیر ، قربون غیرت و مردونگیشون ، به همه نشون دادن و ثابت کردن که بازم آقامون سید علی غریب و تنها نیست . به خدا ماها سرو چشمونو می دیم تا حتی یه خار هم تو پای آقامون نره .
یکی از بچه های با ذوق و ارزشی شعری سرودن که خیلی وقت پیش تو وبلاگ یکی از دوستان دیدم ، ولی ظاهراً حاضر نشدن آدرس وبلاگشون رو بیان نمایند . مطمئناً مطالعه اش خالی از لطف نیست .
گفتی کجاست وبلاگم من که وبلاگ ندارم
اینکارا کاره مَرده اینکارا خیلی سخته مثله جبهه و جنگه
جبهه شوخی نداره جبهه محلّه جنگه
عدّه ای مثله شما همش خطّ ِ مقدّم
عدّه ای هم همیشه توی لاحافا خوابن
خواب می بینن توجنگن خواب می بینن پاکارند
اینا توی توهّم یا که توی خیالن
گرچه بعد هر جنگی اینا میشن پارکاب دَم میزنن از آقا با یه عالم ادّعا
میگیم شما کجایید چرا الآن اومدید میگن ما اینجا بودیم این شمایید نبودید
میگن برید یه کنار ما همگی حکم داریم انواع و اقسام داریم
این حکم مسئولیت این حکم ماموریت اینا همه دلیله اسناد واقعیّه
اگر شماها بگید که ما جبهه نبودیم
ما هم میگیم شماها ضدِولایت بودید
جبهه ی دشمن بودید خودسر و خودخوش بودید
بعد هم همینا میرن لوح ِتقدیر میگیرن
حقوق ِخوب میگیرن وام ِکَلون میگیرن
مصداق ِجبهه ی من چند روز پیشه تهرونه
تهرونه پراز آتیشْ تهرونه پراز پلیسْ
یادتون بچّه ها تنها تنها میرفتیم تو آشوبا می رفتیم
هِی می گفتیم بیایید تجهیزاتی بیارید
بابا ماها تنهاییم آخه ماها بی یاریم
جواب میدادند بمون کی گفته شما برید؟
دستور نداریم ماها ابلاغ نداریم ماها
مارو تنها گذاشتند میدون خالی گذاشتند
اینقدر اینکارو کردند تا آقامون گریه کرد
توی نماز ِجمعه از غصّه ها داد میزد
امّا چه فایده ای داشت بازم کاری نکردند
شنبه ی بعد نماز (جمعه) گواه بر این موضوع داشت
بازم تنها می موندیم مثل آقا می موندیم
همش توی غائله تنها کتک می خوردیم
امّا خدایا شکرت بچّه بسیجی هستش
یار خمینی (ره) هستش یاور رهبر هستش
رئیس مئیس نمی خوایم ما تجهیزات نمی خوایم
اگر بریم تو میدون سنگ بخوریم یا که چوب
بازم میگیم ما هستیم یاور رهبر هستیم
مگر حسین(ع) نبود که سرش رویه نیزه بود
خواهر ِقهرمانش سرْشکسته اونجا بود
هر جایی می رسیدند با سنگ و چوب میزدند
از رو زمین میزدند از پشت بوم میزدند
مولای ما همونه آقای ما همونه رنگین تر از خونِ او مگر که خونِ ماء؟
ما جیره خوره حسینیم سینه زنه حسینیم
ما اقتدا نمودیم نمازجمعه خوندیم
دشمن او بدونه تا آخرین قطره خون پارکابش خواهیم موند .
شاعر دوست خوبمون مهرداد قدیم



